تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست

دید موسی یک شبانی را براه            کو همی گفت ای خدا وای اله

تو کجائی تا شوم من چاکرت            چارُقت دوزم کنم شانه سرت

دستََکَت بوسم بمالم پایَکَت            وقت خواب آید بروبم جایَکَت

گر تُرا بیمارئی آید به پیش            من ترا غمخوار باشم همچو خویش

ای خدای من فدایت جان من            جمله فرزندان و خان و مانِ من

ای فدای تو همه بزهای من            ای بیادت هِی هِی و هِیهایِ من

زین نمط بیهوده میگفت آن شبان            گفت موسی با کیستَت ای فلان

گفت با آنکَس که ما را آفرید            این زمین و چرخ از او آمد پدید

گفت موسی های خیره سَر شدی            خود مسلمان نا شُدِه کافر شدی

گر نَبَندی زین سخن تو حلق را            آتشی آید بسوزد خلق را

گفت ای موسی دهانم دوختی            وَز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بِدرید و آهی کرد تفت            سر نهاد اندر بیابانی و رفت

وحی آمد سوی موسی از خدا            بنده ما را چرا کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی            نِی برای فصل کردن آمدی

ما بُرون را ننگریم و قال را            ما درون را بنگریم و حال را

چونکه موسی این عِتاب از حَق شنید            در بیابان از پی چوپان دوید

عاقبت دریافت او را وُ بدید            گفت مژده دِه که دستوری رَسید

هیچ آدابی و ترتیبی مجوی            هرچه می خواهد دلِ تنگت بگوی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط سیاوش  | 

معمولا مشکلات در همه جای دنیا وجود دارد، برای این مشکلات هم راه حل هایی وجود ‏دارد. مثلا یکی از راههای حل مشکل گرسنگی آب خوردن است و یکی از راههای حل مشکل ‏فقر ثروتمند شدن است. البته شاید اظهارات من به نظر شما بدیهی بیاید، اما باور کنید بدیهی ‏نیست، چرا که اگر حل مشکلات این همه بدیهی بود، لابد تا حالا بسیاری از مشکلات حل شده ‏بود. برای مثال من چند مشکل ایرانی را برایتان بازگو می کنم و اگر دوست دارید راه حل ‏منطقی و راه حل مشابه آن در کشوری دیگر یا زمانی دیگر در ایران را هم می گویم و آنگاه ‏راه حل ایرانی را هم می گویم، مطمئنم در این صورت شما هم به بدیهی نبودن راههای حل ‏مشکلات باور خواهید کرد.‏

پرونده زنجان
مشکل اول: زنجان، " یک معاون دانشگاه دختر دانشجویی را تهدید می کند که اگر با او رابطه ‏جنسی نداشته باشد، برایش مشکلات جدی تحصیلی ایجاد خواهد شد. دختر دانشجو به شکلی ‏منطقی موضوع را با دوستانش مطرح می کند، آن ها هم بفرموده دین اسلام که اگر کسی قصد ‏زنا داشت، باید چهار نفر شاهد گواهی بدهند، در هنگام عمل وارد می شوند و برای اینکه ‏استاد مددی بعدا منکر کل ماجرا نشود، از صحنه ورودشان فیلم می گیرند و چون فیلم را نمی ‏توانند از صدا و سیما یا بی بی سی یا سی ان ان نشان دهند، آن را در اینترنت می گذارند."‏
مشکل مشابه: آمریکا، " یک سناتور آمریکایی از طریق اینترنت با یک جوان ارتباط برقرار ‏کرد. اسناد ارتباط او فاش شد، وی استعفا داد و از مردم آمریکا عذرخواهی کرد.‏
مشکل مشابه، ایران، دو سال قبل: " یک استاد دانشگاه تهران سر کلاس درس با یک دختر ‏دانشجو شوخی کرد و به موی او دست زد. این واقعه بسرعت منعکس شد، استاد برای همیشه ‏از دانشگاه اخراج شد."‏
راه حل منطقی: " استاد باید با سری افکنده و دلی شرمگین جلوی دوربین حاضر شود و از ‏اقدام خودش ابراز ناراحتی و ندامت کند و از دانشجوی دختر، کلیه دانشجویان، همسرش و ‏ملت عذرخواهی کند و استعفا بدهد و رئیس وی نیز استعفا را بپذیرد و سپس دادگاه او را ‏مجازات کند و دانشگاه نیز از دختر دانشجو عذرخواهی کند و از دانشجویانی که این موضوع ‏را فاش کرده اند قدردانی کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دختر دانشجو و استاد مذکور دستگیر می شوند، دختر مذکور ‏مجبور می شود به عقد استاد مذکور دربیاید تا معلوم بشود که آنها از اول زن و شوهر بودند، ‏فقط اشتباهشان این بود که به جای اتاق خواب از دفتر معاون دانشجویی استفاده کردند، بعد ‏همسر استاد و خودش و دختر دانشجو از کسانی که جلوی تجاوز را گرفتند شکایت می کنند و ‏آنها دستگیر می شوند و استاد مددی هم اخراج می شود و برای استخدام به وزارت کشور می ‏رود."‏

پرونده اسرائیل و مشائی
مشکل دوم: مشائی، " در شرایطی که رئیس جمهور قصد نابود کردن اسرائیل را دارد و این ‏قصد را با صدای بلند ده بار در ده جای مختلف اعلام کرده است، معاون وی رسما و به تکرار ‏اعلام می کند که " مردم اسرائیل دشمن ما نیستند و خیلی هم دوست ما هستند. پس از این ‏اظهار نظر همه روحانیون ایران و مراجع و حتی کسانی که خودشان از دوستی با ملت ‏اسرائیل دفاع می کنند و 200 نماینده مجلس و همه و همه خواستار استعفای معاون رئیس ‏جمهور می شوند."‏
مشکل مشابه: اسرائیل، " در شرایطی که بسیاری از صهیونیست های تندرو مردم ایران را ‏دشمن ملت ایران می دانند، تعدادی خاخام یهودی اعلام می کنند که نه تنها ملت ایران دشمن ‏اسرائیل نیست، بلکه حتی دولت ایران هم دشمن اسرائیل نیست، چه بسا که دولت اسرائیل از ‏دولت ایران بدتر هم باشد. این خاخام ها بعد از اینکه از ایران طرفداری کردند، به ایران می ‏آیند و رئیس جمهور را ماچ می کنند و به کشورشان برمی گردند."‏
مشکل مشابه، ایران، عبدالله نوری: " وی در دفاعیاتش از ملت اسرائیل دفاع کرد و گفت ما با ‏مردم اسرائیل دشمن نیستیم، دادگاه به همین دلیل او را مجرم شناخت و سالها زندانی کرد و او ‏از آن تاریخ تا امروز حرف عادی هم نمی زند."‏
راه حل منطقی: بطور طبیعی باید به چنین آدمی که در این شرایط طرفداری از دوستی با ملت ‏اسرائیل می کند، یک جایزه صلح نوبل داد و همه آزادیخواهان و بشردوستان باید از وی ‏قدردانی کنند."‏
راه حل کنونی ایران: " همه کسانی که معتقد نیستند ملت اسرائیل دشمن ماست اما معتقدند ‏احمدی نژاد دشمن است، خواستار استعفای مشائی می شوند، دقت کنید که آنها خواستار ‏برکناری احمدی نژاد که می خواهد دشمنی را افزایش دهد نمی شوند، بلکه می خواهند همین ‏یکی هم که حداقل ابراز می کند ملت اسرائیل دشمن نیستند، از کابینه برود که کابینه بطور ‏یکدست دشمن اسرائیل شود. در مقابل اکثر کسانی که می خواهند اسرائیل و ملت و دولتش ‏تکه تکه شوند، از مشائی دفاع می کنند و می گویند، بابا! این که چیزی نگفت!"‏

گل شیفته و زلاتا پلاشکوا
مشکل چهارم، گل شیفته فراهانی: " گل شیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، کارگردان ‏انگلیسی بازی کرده است( توضیح: او نمی خواهد در فیلم بازی کند، بلکه بازی کرده است.) ‏وی برای بازی در فیلم بعدی در هالیوود می خواست به آمریکا برود ولی در فرودگاه به او ‏اعلام شد ممنوع الخروج است.‏
مشکل مشابه، زلاتا پلاشکوا: " زلاتا پلاشکوا بازیگر زن بوسنیایی در فیلم خاکستر سبز ‏ابراهیم حاتمی کیا بازی کرد، او نه تنها ممنوع الخروج و ممنوع الورود نشد، بلکه برای بازی ‏در این فیلم نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اول زن از دوازدهمین جشنواره فیلم فجر شد." ‏مشکل مشابه در گذشته، همایون ارشادی: " همایون ارشادی برای بازی در فیلم بادبادک باز ‏که توسط یک کارگردان هالیوودی ساخته شد بازی کرد، هیچ مشکلی هم وجود نداشت."‏
راه حل منطقی: " بطور طبیعی وقتی یک بازیگر ملی در فیلم یک کارگردان بزرگ بازی می ‏کند، همه بخصوص دولت باید خوشحال باشد."‏
راه حل کنونی ایرانی: وزارت ارشاد گل شیفته فراهانی را ممنوع الخروج کرده است، چون ‏از دیروز کشف شده است که برای بازی در یک فیلم خارجی، باید فیلمنامه آن توسط وزارت ‏ارشاد اسلامی مورد تصویب قرار بگیرد. ‏

کردان یونیورسیتی
مشکل پنجم، دکترای کردان: " وزیر کشور در هنگام معرفی به مجلس ادعا می کند که از ‏دانشگاه کمبریج دکترا گرفته است، سپس نمایندگان او را مجبور می کنند که مدرک اش را ‏نشان دهد، او یک مدرک تقلبی نشان می دهد و کار تا آنجا بالا می گیرد که دانشگاه آکسفورد ‏رسما اطلاعیه ای صادر می کند و آن مدرک را تقلبی می خواند. وی توسط رهبری، مجلس و ‏رئیس جمهور تائید شده و وزیر کشور می شود."‏
مشکل مشابه، کشورهای دیگر: " چنین چیزی هنوز در کشور دیگری دیده نشده است. معمولا ‏اگر چنین واقعه ای در کشور دیگری رخ بدهد احتمالا متخلف پس از رسوایی خودکشی می ‏کند."‏
مشکل مشابه، زندان اوین: " تعداد زیادی از کسانی که مدرک تقلبی می فروشند، در زندان ‏اوین زندانی اند."‏
راه حل منطقی: " کردان در یک کنفرانس مطبوعاتی حاضر شود، رسما اعلام کند که تخلف ‏کرده است و بخاطر تقلب مدرک تحصیلی، اهانت به دانشگاه کمبریج، دروغ گفتن به رئیس ‏جمهور، مجلس و ملت استعفا بدهد، رئیس جمهور هم استعفای او را سریعا قبول کند. سپس ‏دادستان او را بموجب قانون به یک سال زندان محکوم کند."‏
راه حل کنونی ایرانی: " علی کردان، بدون اینکه اعلام کند که مدرکش تقلبی نیست، از کسانی ‏که اثبات کردند مدرک او تقلبی است، به عنوان مفتری شکایت کرد."‏

نتیجه گیری اخلاقی: برای رسیدن به یک جامعه اخلاقی هر کار غیر اخلاقی می توان کرد.‏
نتیجه گیری قانونی: قانون کاری است که ما امروز هوس کردیم انجام بدهیم.‏
نتیجه گیری منطقی: منطق روش درست فکر کردن است، وقتی شما نمی خواهید فکر کنید، ‏لازم نیست درست فکر کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط سیاوش  | 

محمدرضا گلزار در لحظه تحویل سال در تلویزیون ظاهر شد و این دعا را خواند:

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، ‏‎
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، ‏‎
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، ‏‎
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی‎.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، ‏‎
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی
‎. ‎
برایت همچنین آرزو دارم دوستانی داشته باشی، ‏‎
از جمله دوستان بد و ناپایدار، ‏‎
برخی نادوست، و برخی دوستدار‎
که دستکم یکی در میانشان‎
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد
‎.‎
و چون زندگی بدین گونه است، ‏‎
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، ‏‎
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، ‏‎
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، ‏‎
که دست کم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد، ‏‎
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی‎
نه خیلی غیرضروری، ‏‎
تا در لحظات سخت‎
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است‏‎
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی‎
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند‎
چون این کارِ ساده‌ای است، ‏‎
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند‎
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی‎.‎

و امیدوارم اگر جوان هستی‎
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی‎
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی‎
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی‎
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد‏‎
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند
‎.‎
امیدوارم سگی را نوازش کنی‎
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی‎
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد‏‎.

چرا که به این طریق‎
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان
‎.‎
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی‎
هرچند خُرد بوده باشد‎
و با روئیدنش همراه شوی‎
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. ‎

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی‎
زیرا در عمل به آن نیازمندی‎
و برای اینکه سالی یک بار‎
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است‎»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است‏!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی‎
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی‎
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان‎
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید
‎.‎
اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد‎
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
‎...‎
بیایم کمی همدیگر و بیشتر دوست داشته باشیم و چشم دیدن شادی های همدیگر را داشته باشیم.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط سیاوش  | 

گوهر خود را هویدا کن،کمال این است و بس

خویش را درخویش پیدا کن، کمال این است وبس

سنگ دل را سرمه کن درآسیای رنج ودرد

دیده را زین سرمه بینا کن، کمال این است وبس

هم نشینی با خدا خواهی اگردرعرش رب

در درون اهل دل جا کن، کمال این است وبس

هر دو عالم رابه نامت یک معما کرده اند

ای پسرحل معما کن،کمال این است و بس

دل چو سنگ خاره شد،ای پور عمران با عصا

چشمه ها زین سنگ خارا کن، کمال این است وبس

پند من بشنو به جز با نفس شوم بد سرشت

باهمه عالم مدارا کن، کمال این است و بس

ای معلم زاده ازآدم اگر داری نژاد

چون پدرتعلیم اسما کن، کمال این است وبس

چند می گویی سخن از درد و رنج دیگران

خویش را اول مداوا کن، کمال این است وبس

سوی قاف نیستی پرواز کن بی پروبال

بی محابا صید عنقا کن، کمال این است وبس

چون به دست خوشتن بسی تو پای خویشتن

هم به دست خویشتن وا کن، کمال این است و بس

کوری چشم عدو را روی در روی حبیب

خاک ره بر فرق اعدا کن، کمال این است وبس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

یه روز یک پسر کوچولو که می خواست انشا بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟ پدرش فکری می کنه و میگه: بهترین راه اینه که من برای تویه مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی.

من حکومت هستم.چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم.مامانت دولت هست.چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست.چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.داداش کوچیکت که 2 سالشه,نسل آینده است.امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره,میره به اتاق برادر کوچکش و میبینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و میبینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه.می ره توی اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه,میبینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده و داره ترتیب اون رو میده. میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار میشه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر میگه: بله پدر, دیشب فهمیدم که سیاست چی هست.سیاست یعنی این که حکومت ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو میده,در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشن فکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه,در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه!! .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 4:25 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

hamzad.jpg

این آقا را می شناسید ؟؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

اشاره:
«در آينه که نگاه مى‌کنم نمى‌دانم بخندم يا گريه کنم. انگار يک آدم ديگر شده‌ام. بيشتر دقت مى‌کنم تا خودم را پيدا کنم اما طاقت نمى‌آورم و چشمانم را مى‌بندم. هنوز هم باورم نمى‌شود من همان دخترى بودم که صداى خنده‌ام خانه را پر مى‌کرد، اگر يک روز در خانه نبودم مادرم غصه‌اش مى‌گرفت.»
اما حالا وجود «الناز» براى خانواده شده مصيبت. نه مى‌تواند از خانه بيرون برود و نه اينکه دوست و آشنايى زنگ خانه را براى احوالپرسى‌‌اش مى‌فشارد. «الناز» بعد از ازدواج ناموفق‌اش دچار ناراحتى عصبى و افسردگى شديد شد، ديگر از خنده‌هاى او در خانه خبرى نبود. کم‌کم ديدن در و ديوار خانه برايش خسته‌کننده شد، بعد هم دوستان ناباب و پارتى‌هاى شبانه شدند تنها سرگرمى‌اش.
«يک روز به اتفاق دوستانم به يک پارتى رفتم. ديدم چند نفر مشغول مصرف چيزى هستند که هيچ بويى نداشت، وسوسه شدم و من هم شدم مثل آنها. دچار نوعى خودبزرگ‌بينى شده بودم. احساس مى‌کردم شخصيتم کامل شده و تمام غم و غصه‌ها از يادم رفت. اما تمام اينها فقط براى چند ساعت بود. بعد همه چيز تمام شد ولى فرداى آن روز که همه چيز به حالت عادى برگشت احساس نياز کردم براى همين به سراغ دوستم رفتم....»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

30 حزب و گروه سياسي عضو خانه احزاب ايران، در اقدامي بي سابقه و با صدور بيانيه اي مشترک، نسبت به تهديد آرامگاه کورش بر اثر آبگيري سد سيوند هشدار دادند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

زنداني سياسي پس از آزادي از زندان دچار مشكل رواني شد و به روانپزشك مراجعه كرد. روانپزشك بعد از گوش دادن به حرف‏هاي او گفت: حالا ديگه بايد تلاش كني محكم روبه ‏روي بدبختي‏ها بايستي و به اون‏ها بخندي. زنداني سياسي گفت: دوست دارم، ولي مسئولان كشور ما اصلاً اهل شوخي نيستن.

------------------------------

 قاضي: آقاي اكبر محمدزاده! شما را به جرم جاسوسي و اقدام عليه امنيت كشور با تخفيف به ده سال زندان محكوم مي‏كنم. متهم: من اعتراض دارم، اولاً من اكبر محمدزاده نيستم، بلكه محمد اكبرزاده هستم، ثانياً جاسوسي نكردم و عليه امنيت كشور هم اقدام نكردم. قاضي: به همين دليل هم بهت تخفيف دادم، اگر اكبر محمدزاده بودي اعدامت مي‏كردم.

------------------------------

 به فرمانده پادگان خبر دادند كه پدر يكي از سربازان يك روز قبل مرده است. فرمانده گروهبان را احضار كرد و به او گفت: برو و به اميرخاني خبر بده كه پدرش مرده، منتهي جوري خبر بده كه ناراحت نشه و ضمناً اصول نظامي رو هم رعايت كن. گروهبان سربازان رو به صف كرد و گفت: هر كدوم از شما كه پدرش امروز مرده يك قدم بياد جلو. كسي جلو نيامد، گروهبان گفت: سرباز اميرخاني! چون از دستور مافوق اطاعت نكردي، يه هفته بازداشتي.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

 

استاد "پرويز ياحقي" نوازنده چيره دست ويولن و آهنگساز حوزه موسيقی ايرانی جمعه ۱۳ بهمن  در سن 7۰ سالگی  دار فانی  را وداع گفت. پرويز ياحقی در سال 1315 در خيابان صفی  عليشاه تهران به دنيا آمد. پدر وی  بيشتر در مأموريت‌های اداری  به سر می برد واستاد  بيشتر اوقات خود را نزد دايی ‌اش (حسين ياحقی)  سپری  می ‌كرد. منزل حسين ياحقی  محل تجمع موسيقيدانانی  مانند صبا، محجوبی ، شهنوازيی ، تهرانی ، ظلی  و نی  داوود بود و پرويز ياحقی  در چنين محيطی  رشد  می ‌يافت.

استاد به نواختن سه تار نيز آشنايی  كامل داشت ، اما ساز تخصصی  او ويولن بود كه هرگاه شروع به نواختن مي‌‏كرد و صدای  ساز خود را به گوش دلباختگان هنر می ‌‏رساند ، دل از هر عارف و صاحب‌‏دلی  می  ربود. زنده‌‏ياد ياحقی  هنگامی که طفلی  خردسال بود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 3:33 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

اينك كه من از دنيا مي روم بيست و پنج كشور جزو امپراطوري ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم اين كشورها در ايران نيز داراي احترام مي باشند.جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگه داري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.اكنون كه من از دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست.البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

از دانش آموزی كه حسابی سياسي شده بود در كلاس ديني پرسيدن: چطور غسل جنابت مي‏كنن؟ گفت: اول موضع مون رو روشن مي‏كنيم، بعداً جناح راست رو شستشو مي‏ديم، و اونوقت جناح چپ رو مي‏شوريم. پرسيدن: پس بقيه جاها چي؟ گفت: اونجا مثل كارگزاران مي‏مونه، هم با راست شستشو مي‏شه، هم با چپ.
------------------------------

يه روز حاج آقا رو بردن براي بازديد از مناطق بمباران شده و يك مدرسه كه در اثر بمباران به خرابه تبديل شده بود بهش نشون دادن. حاج آقا اونجا رو كه ديد، گفت: باز هم خدا رو شكر كه خورده توي خرابه.
------------------------------

يه روز رضا شاه رفته بود براي بازديد از تيمارستان. در وقت بازديد يكي از ديوانه‏ها شروع كرد به مسخره كردن او. رضا شاه عصباني شد و گفت: مرتيكه من رضا شاهم! يه ديوونه اومد سراغش و گفت: غصه نخور، تو هم خوب مي‏شي. اوني رو كه اون گوشه مي‏بيني وقتي اومد اينجا مي‏گفت من ناپلئون بناپارتم، الآن خوب شده، تو هم خوب مي‏شي.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 6:33 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

وزارت؟؟؟ در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبني بر مميزي شديد و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابي هاي بدين شرح صادر نمود:
شاعران، نويسندگان، ناشران و خوانندگان عزيز؛ متاسفانه جريان خزنده اي كه سالهاست قصد ترويج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبيات كشورمان دارد باعث شده كار مميزي آثار با دقت بيشتري انجام شود. به عنوان مثال به يكي از اشعار مستهجن سالهاي اخير دقت كنيد:
اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه جوره؟
نه شير داره نه پستون
شيرشو بردن هندستون
يك زن كردي بستون
اسمشو بزار عمقزي / دور كلاش قرمزي
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين
شعر فوق بنابه دلايل زير، قابليت دريافت مجوز چاپ ندارد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 7:41 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

” آرزو” زن جوانی که در رژیم اسلامی جائی برای آرزوهای او نبود و خود را از پل حافظ تهران به پائین پرت کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

خبرگزاری «نووستی» روسیه خبر داد که روبوسی خاخام اتریشی با «محمود احمدی نژاد» رئیس‌جمهور ایران برای وی به قیمت از دست دادن همسرش تمام شد که بدون انتظار بازگشت وی از کنفرانس نافیان هولوکاست در تهران، شوهر خود را رها نمود
در این رابطه روزنامه اسرائیلی «یدیعوت آهارونوت» روز دوشنبه نوشت که حدود یک ماه قبل «موشه آریه فریدمان» در ترکیب هیئت یهودیان ضد صهیونیزم که خواهان نابودی اسرائیل هستند، وارد ایران شد. تصاویر دیدار گرم فریدمان با محمود احمدی نژاد در آن زمان در بسیاری از روزنامه‌های جهان منتشر شدند.
این روزنامه ادامه می‌دهد که در پایان کنفرانس، خاخام «موشه آریه فریدمان» روانه سفری دو هفته‌ای به دانشگاه‌های ایرانی شد که در آنجا سخنرانی‌هایی ضد‌اسرائیلی داشت. وی پس از بازگشت به خانه خود، فهمید که همسرش پس از مشورت با والدین، به نیویورک رفته و در آنجا با اتهام رفتار نابجا به همسرش مرحله طلاق را آغاز نموده است.
این روزنامه می‌نویسد که فریدمان تنها نماینده این هیئت ضد صهیونیستی نیست که شرکت در کنفرانس تهران برایش ایجاد مشکل نموده است. همکار انگلیسی وی، محافظ شخصی استخدام کرده است، زیرا از حمله خصمانه از سوی یهودیان محلی هراس دارد
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 4:49 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

-     فیلم رابطه جنسی بازیگر معروف شده در سر چهار راه ها و اینتر نت و بلوتوث موبایل ها عرضه شد

2-     فیلم مداح مشهور در کنار .... به بازار آمد

3-     فیلم پارتی بازیکنان باشگاه فوتبال .. به بازار آمد

4-     دندان پزشک بی مسئولیت بعد از درمان بیماران با آن ها رابطه جنسی پیدا کرده و از آن ها فیلم تهیه می کرد

5-     در آموزشگاه کنکور یک استاد به 19 نفر از داوطلبان کنکور کلاس خود تجاوز کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 4:37 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

  

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 3:19 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

يك روز يك دستگاه دروغ سنج توي ايران مي يارن براي اندازه گيري صداقت سران مملكتي.
رفسنجاني مي گه من فكر مي كنم فقيرترين ريس جمهور كشور بودم دستگاه بوق ميزنه خاتمي مي گه من فكر مي كنم راستگو ترين ريس جمهور بودم دستگاه بوق مي زنه خامنه اي مي گه من فكر مي كنم ...دستگاه بوق مي زنه.
------------------------------

 معلمه بچه بسيجي رو مي‌بره پاي تخته، بهش ميگه: خطوط موازي رو تعريف كن. بسيجيه ميگه: دو خط موازي دو خط هستن كه هيچ وقت همديگرو رو قطع نمي كنن مگر به دستور مقام معظم رهبري!!!
------------------------------

طلبه ای در قم ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت طول می کشه تا بمیره! از همه دنيا دانشمندها جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه چي بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه گلوله تو اون نیم ساعت داشته دنبال مغز يارو ميگشته!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

گوگل ترند (Google Trend )  از اون ابزارهای جالب و بدرد بخور و البته ابتکاریه گوگله که بیشتر بدرد آماریها میخوره. امروز که داشتم تو گوگل سورف میکردم یه لحظه به ذهنم رسید که یه آماری از بعضی جستجوهای ایران و یا خارجی بزنم تا ببینم چی پیش میاد.

 آقا چشمتون روز بد نبینه از اونجایی که ما ایرونی هستیم و آخر فرهنگ و ادب اولین کلمه کلیدی که به ذهنمون  رسید  کلمه سکس  بود ( البته فارسی ) تا ببینیم این واژه شوم ما چه حقایقی رو برای  ما آشکار خواهد کرد. تا این کلمه رو نوشتیم و کلیک کردیم یه آمار واقعا وحشتناک و البته عجیبی ظاهر شد که اصلا تصورش برای ما مشکل بود. شهرهای مذهبی رتبه های اول این جدول 10 خانه ای را به خود اختصاص میدادند. ایلام در صدر جدول جا خوش کرده بود و به ترتیب  اردبیل رتبه دوم ، دیار  قزوین رتبه سوم ، بابل رتبه پنجم ، یزد رتبه ششم، اراک رتبه هفتم ، شهر مذهبی قم رتبه هشتم ، کرمان و کرمانشاه هم به ترتیب به مقام نهم و دهم این جدول دست پیدا کردند.جالب اینکه از شهرهای بزرگ مانند تهران و اصفهان و خراسان خبری نبود که نبود. ضمنا این آمار نشان میداد که ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 6:14 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 6:5 قبل از ظهر  توسط سیاوش  |